شناسنامه ایداوامیرمحمد
ا یدادرروزچهارشنبه مورخ 1383/2/16دربیمارستان ارجمندباوزن 2500 وقد47سانتی مترودورسر33سانتی متردرساعت 10:30وامیرمحمددرروزشنبه مورخ 1387/9/10دربیمارستان ارجمندباوزن 2650وقد50سانتی مترودورسر34/5سانتی متردرساعت 10:10توسط دکتر بی بی شهنازعالی پابه زندگی ما گذاشتن وزندگی دونفره مامان وباباروغرق درشوروسرورکردند.
نویسنده :
مامان محدثه
22:13
خوش اومدی قشنگترین هدیه زندگی مامان وبابا
فتبارک الله احسن الخالقین ب عضی ازلحظه های زندگی ارزش حک شدن درخاطروماندگاری همیشه رادارندوبرای من اولین لحظه ای که ایدا رادربغل گرفته بودم وحس پرارزش مادری رااحساس می کردم فراموش نشدنی است. ازخدا خواستم مارادرامرخطیرپدرومادربودن یاری کندتابتوانیم بهترین هارابرایت فراهم کنیم. ************************* یارب این نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به توازچشم حسودچمنش نفس نازترازجان چه شدازچشم بدان دوربادافت دورفلک ازجان وتنش ...
نویسنده :
مامان محدثه
22:05
به نام خدا
به نام خداوندی که داشتن اوجبران همه نداشته های من است... خدایا،حکمت قدمهایی راکه برایم برمی داری برمن اشکارکن تادرهایی راکه به سویم می گشایی ،ندانسته نبندم ودرهایی که به رویم می بندی به اصرارنگشایم. ...
نویسنده :
مامان محدثه
22:03
مادرشدم...
صبورانه درانتظارزمان بمان ...هرچیزدرزمان خودش رخ می دهد...باغبان حتی اگرباغش راغرق دراب کند...درختان خارج ازفصل خودمیوه نمی دهند!! ومن مشتاقانه منتظربودم منتظرپاسخی شیرین ازخدایم ...واودرهای رحمتش را به رویم گشودومن به یمن ورود فرشته های کوچکم مادرشدم. ...
نویسنده :
مامان محدثه
22:01
اولین یلدای مشترک من ورضا
درتاریخ 82/9/30اولین یلدای مشترک من ورضابودشب یکشنبه که همه خونه مامان جمع شده بودندالبته به غیراز خالجان حمیده که هنوز ایتالیا بودند.من چهارماهه ایدا رو حامله بودم که اون روزا بهش شیرین می گفتیم چون زندگیمون روشیرین کرده بود.یادمه وقتی که به رضا جواب سونورو دادم وگفتم قراره که ماصاحب یه دخترخوشگل بشیم اونقدرخوشحال شده بود که نمی دونست چکارکنه همون شب برای قدردانی ازمن گل خرید...شب یلداهم وقتی فال حافظ می گرفتندمن ورضا هردوتامون یه چیزازخدامی خواستیم واون سلامتی شیرین بودشعری که برامون اومد این بود: رسیدمژده که امدبهاروسبزه دمید وظیفه گربرسدمصرفش گلست ونبید صفیرمرغ برام...
نویسنده :
مامان محدثه
22:00
به فرشته های زندگیم ...
هرگزفراموش نخواهم کردکه برای داشتنتان ،دلی را به دریازدم که ازاب ،واهمه داشت ... ...
نویسنده :
مامان محدثه
22:00



